در ِ زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین
که " برو که روزگارت همه بی قرار بادا "
( جناب ملای رومی )
سلام عرض شد
شروع می کنم شروعی دوباره را
واقعیت امرش چون من الان دیر به دیر شعر میگم ( البته اگه نامش شعر باشه )
با خویشتن خویش تفکر کردم!!! که این وبلاگ اگه قرار باشه با روند غزل سرایی من
پیش بره و آپ شه مسلما سالی یک مرتبه بیشتر آپ نمیشه
پس بر آن شدم که علاوه بر شعر خودم به رویه ی سابق استفاده از اشعار دیگران ادامه بدم
در ضمن به دلیل علاقه ی شدید به جناب بیدل دهلوی و در معنای عام به سبک هندی
میخوام گاهی هم از بیدل و صایب و گاه کلیم بگم و کمی از اشعار اونها استفاده کنم
البته این اشتباه رو نکنین که علاقه ام به سعدی کم شده
نه اصلا
همچنان و تا همیشه سلطان سخن سرایی را قلبا می ستایم که سخت ستودنی است:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
خلاصه که اینگونه انشا الله قراره پیش بره
و برای این بار یک غزل از خودم با یک مقدمه ی کوتاه میذارم:
مقدمه:
تقدیم به نهنگ ها که راه نجات را در ساحل یافتند
و غزل:
پرواز هتک حرمت تیر و فشنگ هاست
این پاسخ همیشه ی ما به تفنگ هاست
ساحل دریچه ای است به دنیای بی حصار
دریا شبیه تُنگ برای نهنگ هاست
پایی نمانده است ، چرا سنگ ؟!! بس کنید!
آخر مگر نه سنگ سر راه لنگ هاست
هر خال یک " نشانه ی یأس از رسیدن" است
که داغ عشق ماه به جان پلنگ هاست
یک رنگی ات رها کن و رنگین کمان بشو
دنیا مجال جلوه ی این هفت رنگ هاست
بی تو فقط به مردن خود فکر میکنم
بیچاره آینه که دلش خوش به سنگ هاست
( محمد علی علیزاده )
و بدینگونه به پایان این پست رسیدیم
ممنون از لطف همه ی دوستان در این مدت
تا پست بعد
فعلا
![]()
![]()
![]()
سلام
خواستم بگویم که باز هم این وبلاگ به فعالیت خواهد پرداخت البته بعد از امتحانات ترم
یعنی نزدیکای ۱۰ تیر اینا.
نمیدانم این رود که به باتلاق مسیرش افتاد می خواهد به کدام سو حرکت کند.
آیا اصلا می تواند جریان پیدا کند ؟!!!
بگذریم
الخیر فی ما وقع
از حسین منزوی بخوانیم :
مگر نه هیمه ی عشقم ؟ مرا بسوزانید
ولی در آتش آن چشمها بسوزانید
برای آنکه هوا را پر از ستاره کنید
شبانه دفتر شعر مرا بسوزانید
به جای خرقه ، تمام مرا ، برابر دوست
برای کم شدن ماجرا بسوزانید
خوش آنکه تا بَـرَدم سوی دوست ، خاکستر
مرا به راه نسیم صبا بسوزانید
کجاست مدعی عشق ، کآمتحانش را
چو من در آتش این مدعا بسوزانید
مرا در آتش عشقی که بر دل و جانم
شرر فکنده ، برای خدا ، بسوزانید
( استاد حسین منزوی )
و همین
...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
آن روز که گامهایم را بر خاک می گذاشتم فکر نمی کردم زندگی ، این باشد
و این ، زندگی.
نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را
که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را
ملائک با نگاه یأس بر ما سجده می کردند
ملائک راست می گفتند اما ساختی ما را
که باور می کند با اینکه از آغاز می دیدی
که منکر می شویم آخر خودت را ساختی ما را ؟!!!
به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم
تو خود بازیچه ی اهل تماشا ساختی ما را
به جای شکر گاهی صخره ها در گریه می گویند:
" چرا سیلی خور امواج دریا ساختی ما را ؟!! "
دل ِ آزردگانت را به دام آتش افکندی
به خاکستر نشاندی ، سوختی تا ساختی ما را
( فاضل نظری)
این آپ کردن قبل از موعد داستان داره:
اومدم بگم که درست برابر با ۱۱ اسفند که من متولد شدم این وبلاگ میمیره
این آخرین پست من تو این وبلاگه
خیلی خوشحالم که خدا به من لذت زندگی کردنو چشوند و گذاشت من هم اونو تجربه کنم
خدایا شکرت
غزل فاضلو گذاشتم چون خیلی دوسش دارم. امیدوارم لذت برده باشین
این وبلاگو نمی بندم بلکه اگه یه روزی خواستم دوباره بنویسم
از همین باتلاق استفاده کنم.
این پست آخر هم به بهانه ی تولدم:
یک سنگ قبر ، کادوی روز تولدم...
خداحافظ تا ...
![]()
![]()
![]()
![]()
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
خدا رو شکر که راهش به باتلاق افتاد
با عذر خواهی از حسین منزوی به خاطر دخل و تصرف در شعرش
که از درک فلسفه ات عاجزیم
تنها همین:
آبروی آب می ریزد
تسلیت باد
التماس دعا
نکته: تا پایان ماه صفر ( حدودا ۵۰ روز دیگر ) این وبلاگ آپ نخواهد شد ، خیلی شرمنده ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
عیدتون مبارک
این ترکیب بند وحشی بافقی و میذارم به دلایل مختلف
ولی بیتهایی هست که من بهشون عقیده ای ندارم هرچند قشنگن
پس اون بیتارو حذف میکنم
تو بخون! :
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
آن که از جانم از او دم به دم آزاری هست
می توان یافت که بر دل ز منش باری هست
از من و بندگی من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
( وحشی بافقی)
این شعر هم برای امیرالمومنین (ع) از قربان ولیئی
هر چند که حال و هوای غم و اینا داره :
بی تو چه تنگ میگذرد بر ستاره ها
خورشید زخم خورده ی روی مناره ها
گنجینه ی غریب خداوند بر زمین!
کی درک میکنند تو را سنگواره ها
عقل زمینیان به کمالت نمی رسد
خوابیده اند یکسره در گاهواره ها
تنها تو عارفی به اقالیم خویشتن
مرعوب ژرفنای تو ما بر کناره ها
گسترده ای به روی زمین خوان آسمان
پر از شهاب های صریح اشاره ها
در چاه اگر گدازه ی روحت نمی چکید
آتش گرفته بود جهان از شراره ها
پایان نمی پذیری و هر موج بر زمین
می پاشد از کمال تو الماس پاره ها
بر من ببخش ، وصف تو ممکن نکرده اند
ماییم و تنگنای همین استعاره ها
( قربان ولیئی )
دوباره عیدتون مبارک
یک توضیح: گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
![]()
![]()
![]()
![]()
یک فصل دیگر گذشت اما ...
بی تو
برف آمد و پاییز فراموشت شد
آن گریه ی یکریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم
چه زود همه چیز فراموشت شد
( بیژن ارژن)
به قول بیدل دهلوی:
جز خون دل ز نقد سلامت به دست نیست
خط امان شیشه به غیر از شکست نیست...
یا
به قول فاضل نظری:
راحت بخواب ای شهر آن دیوانه مرده است
در پیله ی ابریشمین پروانه مرده است
در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست
آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده است
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه مرده است
گنجشک ها از شانه هایم بر نخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن پروانه مرده است
همین...
![]()
![]()
![]()
![]()
می خوام چند بیت مختلف از اینور و اونور بذارم ، با اجازه:
خالی است از تو زندگی ام ، کز همه جهان
عشق تو را گزیده و عزلت گرفته ام
تا روز های آخر پاییز زنده ام
از مرگ تا زمستان مهلت گرفته ام
فرسوده مانده در صف دلگیر روزها
گویی برای مردن نوبت گرفته ام
( بخشی از غزل مرحوم حسین منزوی )
میخانه ز تو ، باده و ساقی با من
دریا که تویی ، سیل و تلاقی با من
من چیز زیادی که نمی خواهم ، عشق
دستان مرا بگیر ، باقی با من
( علی حیدر زاده )
من عاشقم گواه من این قلب چاک چاک
در دست من جز این سند پاره پاره نیست
( میرزاده عشقی )
می خواهم چند بیت از سعدی بزرگ بذارم که فقط برای تو زمزمه اش می کنم:
من هم اول روز گفتم جان فدای روی تو
شرط مردی نیست بر گردیدن از گفتار خویش
هر که خواهد در حق ما هر چه خواهد گو بگو
ما نمی داریم دست از دامن دلدار خویش
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
به جانت کز میان جان ز جانت دوست تر دارم
به حق دوستی جانا که باوردار سوگندم
و...
و با چه قید بگویم که ...
![]()
![]()
![]()
![]()
انه من سلیمن و انه بسم الله الرحمن الرحیم
الّا تعلوا علیّ و اءتونی مسلمین
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدن آنی ام
آمده ام تا تو نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام ؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن ــ سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها ... به کجا می کشی ام خوب من ؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام !
( استاد محمد علی بهمنی )
غیبتم را ببخشید
...
![]()
![]()
![]()
![]()
کمی خسته ام
میخواهم استراحت کنم
تا مدتی خداحافظ
و : ( غزل از فاضل نظری)
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
نسیم مست وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گلها را
خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را ؟!!!
نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را
" چه خواهد کرد با ما عشق ؟!! " پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را
(فاضل نظری)
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
عباداتتون قبول
این شبای قدر التماس دعا
یک بیت که نمیدونم از کیه :
ای ماه سر به مُهر سر از سجده بر ندار
در پشت تو کسی است که شق القمر کند
این غزل از فاضل نظری :
تقدیم به اسطوره ی دادگری که " قتل فی محراب عبادته عن شدة عدالته "
امام رو به پریدن ، عمامه روی زمین
قیامتی شده بعد از اقامه روی زمین
خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین
خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو ؟
گرسنگان حجاز و یمامه روی زمین
زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:
مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین
تو رفته ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه روی زمین
( فاضل نظری )
بیت سوم و پنجم اشاره به کلام حضرت در نهج البلاغه داره
یه غزل هم از خودم:
تو نماد رنج و دردی تو نشان محنتی
تو سراپا وحشتی ممزوج عشق و نفرتی
خلق انسان جز برای راندن ابلیس نیست
سجده کردن شد بهانه تا که گردد لعنتی
هر طرف با باد همراه و موافق بوده اید
خوشه ها ! کافی است دیگر این منافق سیرتی
یوسفا ! عریان شو ، پیراهن نمی آید به تو
یا نماد مرگ می گردد وَ یا بی عصمتی
ظلم دقیانوس را تاب آر ورنه تا سه قرن
همدم کابوس می گردی نه خواب راحتی
گندما ! راندی ولی بنگر خطاپوشی ما
نان شدی و بین انسان ها نماد برکتی
آه ! انسان ساده بودی ، باورت گردیده است
که " تو بی شک شاهکار بی بدیل خلقتی" ؟!!!
( محمد علی علیزاده )
التماس دعا
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
عباداتتون قبول
خلاصه پاییز میاد
همین:
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است
( میلاد عرفانپور )
یه رباعی و یه غزل از خودم :
و اما رباعی:
از دوری تو عجیب تنها شده ام
از جمع محبّان تو منها شده ام
یک دلبر و صد هزار تن دل داده
قربانی عرضه و تقاضا شده ام
( محمد علی علیزاده )
و مقدمه ی غزل :
خوب این غزل هم زبانش و هم محتواش با قبلیا فرق میکنه
خیلی دو دل بودم که بذارمش یا نه آخه چند تا غزل جدید تر بود ولی مثل اینکه...
مثل اینکه این دفعه نوبت این غزله:
وقتی که ناز چشم تو رنگ بهار داشت
باید سرود از تو و باید که تار داشت
گفتی که : " دوست دارمت " و " عشق ، واقعی است "
حرفت عجیب تندی طعم شعار داشت
دیگر چرا چهاردهم شد نیامده است
امشب که با تمام مجانین قرار داشت
یکبار عاشقی ــ به کسی جز تو دل نبست ــ
بر سینه اش مدالی از این افتخار داشت
حق داشتند اگر که به جایش نیاورند
او نه شناسنامه نه سنگ مزار داشت
جز خواندن از تو در دل او حسرتی نبود
مردی که احتیاج شدیدی به تار داشت
( محمد علی علیزاده)
انشاالله تو پستهای دیگه غزلهای جدیدترمو میذارم
فقط ماه رمضانه
التماس دعا دارم شدیدا
فعلا...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
اینجانب تازه امروز ( پنجشنبه ) از کمند امتحانات ترم تابستانی رهیدم
یعنی امیدوارم که رهیده باشم. دعا کنین.
خلاصه کلی الان مسرورم از این رهایی
انشاالله از پست بعدی غزل های قدیمی ترم و میذارم
این پست هم یه غزل با یه رباعی از خودم
این اون رباعیه:
تقدیر چنین بود که پا بسته شوم
از ضرب تبر شکسته و خسته شوم
نفرین که به همنوع خیانت بکنم
حاشا که برای تبری دسته شوم
( محمد علی علیزاده )
این هم غزل:
آورده اند تا که پشیمانمان کنند
در گیر و دار حادثه گریانمان کنند
پاییز می رسد نه سبکبارتر شویم
در فکر آن شدند که عریانمان کنند
هیچیم و زنده ایم ولی دار لازم است
تا بعد مرگ سمبل عرفانمان کنند
کافی است خم نکردن سر پیش امرشان
تا پیش چشم آن همه ، شیطانمان کنند
دست خلیل ها تبر و شهر خالی است
وقتش شده است تا ز خدایانمان کنند
از گندمی که خورد پدر خوب روشن است
در زندگی اسیر غم نانمان کنند
( محمد علی علیزاده )
منتظر نظرات گرانبهای دوستان هستم...
در ضمن:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
انشاالله آپ بعدی در گرامی داشت قدم پاییز مطلب میزنم
پادشاه فصلها پاییز...
تا بعد...
![]()
![]()
![]()
السلام علی المهدی (عج) الذی وعد الله به الامم
سلام
تبریک میگم پیشاپیش نیمه ی شعبان ، تولد حضرت ولیعصر (عج)
پیشاپیش به این دلیل که عازم سفری هستم و نمی تونم آپ کنم
پس ادب حکم می کرد که زودتر تبریک عرض کنم
این پست طولانیه یه ذره، عذر خواهی میکنم
یه رباعی از هادی فردوسی:
شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل
گفتند: " نمی شود " ولی می بینند
یک روز بهار می شود با یک گل
( هادی فردوسی)
یه غزل هم از پروانه نجاتی:
زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم (ع)
دوباره دور تفاخر شده است ابراهیم (ع)
گرفته هرز تجمل حصار حوصله را
که نان سادگی آجر شده است ابراهیم (ع)
دمیده بر ریه ی شهر دود تلخ ریا
و روزگار تظاهر شده است ابراهیم (ع)
مذاق اهل محبت در این زمانه ی بد
اسیر طعم تکاثر شده است ابراهیم (ع)
چه زود گمشده در کوچه های عادت ، عشق
زمین دچار تنفر شده است ابراهیم (ع)
ببین تو عزت " لات " و " منات " و "عزّی " را
تبر ز دست تو دلخور شده است ابراهیم (ع)
تبر به دوش چرا از سفر نمی آیی ؟
زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم (ع)
( پروانه نجاتی)
خلاصه این عید مبارک باشه
من هم در مورد حضرت مهدی (عج) شعر داشتم اما به دلایل مختلف
از گذاشتن اون تو این پست خودداری می کنم اما یه غزل همینجوری میذارم
این هم غزلی از خودم:
من تک درختم گر چه فردا چوب دارم
امروز اما معنی فصل بهارم
موجی تر از دریا تو دیوانه نداری
ای ماه ! من دیوانگی را دوست دارم
فواره را چون اوج دارد بر زمین زد
دیگر چرا من ؟ من که تنها آبشارم
این باغ از مردار گل ها بو گرفته
با خود ببر در خاک گلدانی بکارم
از کار من عبرت بگیرید ای ملائک !
تندیس طرد از رحمت پروردگارم
در حسرت مرگم ، مرا دریاب اکنون
من عاشق سنگینی سنگ مزارم
بگذار تا مرگم به دست خویش باشد
در زندگی شاید شود این افتخارم
( محمد علی علیزاده )
در ضمن:
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم
سفره ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است
(فاضل نظری)
یه پست گذاشتم که اگه دیگه پستی هم نذارم واسه یه سال بسه
تا...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
با عرض معذرت به خاطر زیر قول زدن های متعددم
اعیاد شعبانیه رو تبریک میگم
میلاد امام حسین(ع) حضرت عباس(ع) امام سجاد(ع)
امروز نه غروب همان سال ۶۱
ما را گره زدند به نخهای پرچمش
هر چند بیت بالا مخصوص ایام عزاداری بود ولی ...
خیلی وقته دیر به دیر شعر میگم و ترس زود تمام شدن شعرام
منو به دیرتر آپ کردن سوق میده
یه غزل از خودم:
هر روز ما تواتر اندوه و ماتم است
این،سرنوشت حتمی اولاد آدم است
هر چیز را که مینگری ریخته به هم
تنها نزول غم به من و تو منظم است
من نه سیاوشم وَ نه یوسف ، خطر مکن
پایان بده به وسوسه ، پرهیز من کم است
آدم فروش ، عاقبتش غیر شرم نیست
بنگر که پیش باد سر خوشه ها خم است
ما را مسیح وار خدایا بیافرین
وقتی نصیب ما پدری همچو رستم است
قانون جاذبه ، حسد خاکها به توست
از اوج دل ببُر که سقوطت مسلّم است
مُهری بزن به پای لبم با لبت که تا ــ
دانند عشق بین من و تو چه محکم است
( محمد علی علیزاده )
در ضمن:
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت...
زیاده عرضی نیست
موفق و سلامت باشید
نظر یادتان نرود
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
من اگه قرار باشه اینجوری زود زود آپ کنم شعرام ته میکشه که...
این دفعه هم یه رباعی و یه غزل از خودم میذارم
فقط رباعی من شاید حاوی لغتی باشد که به مذاق دوستان مودب خوش نیاید
همین جا عذر خواهی می کنم ولی من دیدم این لغت کاربردش در زبان شعرا خصوصا
شعرای امروز کم نیست. در مصراع چهارم اون لغت رو در گیومه گذاشتم.
رباعی:
بر هر کس و ناکس نگران آیینه
اندر پی معشوق کسان آیینه
عمری است فقط به این و آن مینگری
ای "هیزترین" چشم جهان آیینه
( محمد علی علیزاده )
و اما غزل:
به سرنوشت من و تو بهار گریان است
که سرنوشت من و تو همیشه هجران است
عجب حکایت تلخی است بارش و تبخیر
ببین که آب به تقدیر خویش گریان است!!!
مباد آنکه گشایی بغل مترسک وار
که عاقبت سر و کار تو با کلاغان است
کسی به غیرت برف سپید دیده نشد
که جامه پوش تن تک درخت عریان است
بیا به رسم پدر دست بر گناه زنیم
که اجر عصمت ما آتش است و زندان است
چقدر عاشق پروردگار بود ابلیس!!!!
و رانده شد که بفهمیم عشق عصیان است
به جای کوه بگو آدمی به کس نرسید
که از ازل نرسیدن از آن انسان است
(محمد علی علیزاده)
در ضمن: این بیت شیخ ما سعدی شیرازی (رحمه الله):
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
احسنت
آفرین
واقعا آدم میرسه به این بند از ترکیب بند ملک الشعرای بهار:
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند
اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند
هر که او را کند انکار به شیطان ماند
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سر بازاری هست
آفرین
دوستان عفو کنند که سخن به درازا کشید
چه توان کرد؟!!!
منتظرم حتما نظر بدین
تا آپ بعدی...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
اگر از حال من می پرسین ... ای بحمدالله بد نیستم
در ضمن مرام بالای دوستانو عشقه که تو این مدت سر زدن
یه رباعی از خودم:
من آینه ام ، آینه ای بر دیوار
هر روز به پیش من غمت را بشمار
من را بشکن به سنگ ،حیف است که تو
یک بار نشان داده شوی نه صد بار
( محمد علی علیزاده )
یه غزل از اینجانب:
زمانه عاقبت از ما خیال می سازد
و با تو بودن من را محال می سازد
به جرم اینکه همیشه قیام کرده درخت
برای سوختن او را زغال می سازد
به پاکی ات بکشاند نه اینکه پاک شوی
برای جلوه ی ماهش زلال می سازد
زمین ! مگرد که عشقت شده است بازیچه
به گردش تو جهان، ماه و سال می سازد
برهنگی درخت از چپاول سرماست
که ظلم فصل خزان ابتذال می سازد
بیا به هم برسیم و به "ما" بیندیشیم
اگر چه عاقبت از ما خیال می سازد
(محمد علی علیزاده)
اینم آپ این دفعه...
در ضمن : کافر عشقم اگر بی تو سخن ساز کنم
قصه کوتاه ، که می دانم و می دانی تو
تا بعد...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
تنها به بهانه ی تولد امیرالمومنین(ع) آپ می کنم وگرنه بهانه ای برای آپ کردن ندارم
حتی کعبه نیز از شوق بین در و دیوار فرقی نگذاشت آنگاه که مادرت را که حامل تو بود دید
در ضمن ۱۳ رجب که همون تولد حضرت علی (ع) باشه تولد من به تاریخ هجری قمری نیز هست
و شاید این تنها افتخار زندگیم بوده.
شبیه چشمه کسی جاری و تپنده،کسی
شبیه آینه روشن ضمیر می آید
علی(ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می آید
به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر می آید
شبیه آیه ی قرآن نمی توان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر می آید
مگر ندیده ای آن اتفاق روشن را؟!!
به این محله خبر ها چه دیر می آید!
بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قیامت اسیر می آید
بیا که منکر مولا اگر که پخته،ولی
هنوز از دهنش بوی شیر می آید
علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می آید
( قسمتی از قصیده واره ی غدیر از مرتضی امیری اسفندقه)
در نهایت هم التماس دعا...
پنج شش روز دیگر با شعری از خودم آپ می کنم انشاالله...
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق! سری به خانه ی ما نزدی
(قیصر امین پور)
فعلا...
![]()
![]()
![]()
![]()
برگرد سفر طول کشید ای نفس سبز
تا کی دل من چشم به در داشته باشد
( مرتضی امیری اسفندقه )
تا بعد...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
ببخشید من باز زدم زیر قولم
ولی بعد این آپ دیگه تا ۳ یا ۴ هفته از دستم راحتین
یه رباعی جدید و یه غزل که گذاشتمش بعد ورداشتمش:
تصویر تو را گرفته دست آیینه
بر هر چه به جز تو چشم بست آیینه
جز مهر تو و تو به دلش هیچ نداشت
رفتی و به سادگی شکست آیینه
( محمد علی علیزاده )
غزل:
تویی خیال من و در خیال می مانم
در آرزوی همیشه محال می مانم
برای آن که همیشه تو در دلم باشی
اگر چه راکدم اما زلال می مانم
محال باد که من باعث گناه شوم
برای آنکه نچینند کال می مانم
به باد دادن و سوزاندن است مقصدشان
به نام عشق نسوزم زغال می مانم
برای آنکه نمایان کنم غم و رنجم
شب چهاردهم هم هلال می مانم
تو ! ــ خواب هر شب من ــ هیچ دوستم داری؟
در انتظار جواب سوال می مانم
(محمد علی علیزاده )
خوب " دوستان "
شدیدا التماس دعا
تعارف نمی کنم
خیلی محتاجم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فعلا
![]()
![]()
![]()
![]()

